دختر ایل / شعر و مسائل اجتماعی

دختر ایل نام اولین مجموعه شعری است که به چاپ رسانده ام

+ دختر ایل

 

دلـم انگار هـوایی شده سرگردانم

توی این شهر هـزار آینه در زندانم

 

 

من کجا اینهمه بیرحمی و دیوار کجا

من کجا قصه یک مرغ گرفتار کجا

 

پر پرواز من اینجا به خدا بسته شده

دلم از این همه تکرار دگر خسته شده

 

مردم از دوری ریواس و چویل و پونه

سبزی دشت و به رقص آمدن بابونه

 

به تماشای پر شاپرکی خوش بـودم

و به تنهائی ام و نی لبکی خوش بودم

 

دامن کوه و لب چشمه فقط جایم بود

دختر ایـل اهـورای غـزلهایـم بـود

 

من از ایـن زندگی ساختگی بیزارم

مرد صحرایم و احساس چویلی دارم

 

زندگی سادگی و نغمه یک آواز است

شادی چلچله ها لذت یک پرواز است

 

زندگی دیدن یک چهره درون آب است

این همه آینه در آینه چون مرداب است

 

یاد آن سادگی و عشق قدیمی کردم

هوس گفتن یک شعر صمیمی کردم

 

شعر من پیش دو چشمان تو معنا دارد

بیت بیتش سخن از دختر صحرا دارد

 

دختر ایــل بیا بـاز مـرا یاری کن

دل بگیر از من دلداده و دلداری کن

 

دختر ایل به دو چشمان تو عادت کردم

بـه پـریشانی زلفان تـو عـادت کردم

 

تـو بیا بـاز همان دختر رؤیـائی باش

ساده و پاک و صمیمی و اهورائی باش

 

 روزگاری به غزلخوانی تو خو کردم

بـه دل ساده و بارانی تو خو کردم

 

می خریدم به هوای تو پریشانی را

لـذت عـاشقی و عـالم حیرانی را

 

دختر ایـل زمـانـی تـو اهـورا بـودی

 گاهی از لطف سخن دختر صحرا بودی

 

خواندمت دختر صحرا و تو را اندک بود

خـواندمت روح اهورا و تو را اندک بود

 

اینهمه گفتم و دیدم که تو را کم باشد

 دختر ایـل مـن اکنون گل مریم باشد

 

گل مریم به خدا واله و سرگردانم

توی این شهر هزار آینه در زندانم

 

گل مریم ز غم دوری تو می میرم

دختر ایل ز مهجوری تو می میرم

 

                                                                      سمیع زاده

 

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٢٩
تگ ها: شعر و دختر ایل
comment نظرات () لینک