دختر ایل / شعر و مسائل اجتماعی

دختر ایل نام اولین مجموعه شعری است که به چاپ رسانده ام

+ ظهور عشق

 

بغض راه گریه ام را بسته است

قلبم از نامردمی ها خسته است

 

سینــه ام لبریـز درد و مـاتم است

آنچه از شعرم برون ریزد غم است

 

عشق می میرد درون سینه ام

داغــدار مــاتمی دیـرینه ام

 

من اسیر درد چندین ساله ام

عرش می گرید ز سوز ناله ام

 

پس چگونه لب به خنده وا کنم

دفتــرم را بـا غـزل زیبا کنم

 

شادی اندرسینه ام مستور شد

شور حال شعر من در گور شد

 

من نمی گویم نباید شاد بود

از کمند غصـه ها آزاد بود

 

یـا نمی گویم طرب بر پا مکن

شادی از خوشبختی فردا مکن

 

بلکه می گویم نباید سرد بود

در میان درد هــا بی درد بود

 

تا زمانی کاین وطن بی درد نیست

هر که را دردی نباشد مرد نیست

 

 

 

 

درد مــن آری بـرادر درد تـوست

درد چندین سال دست آورد توست

 

درد یعنی وادی بیگانگی

انقباض عـرصه مردانگی

 

درد یعنی مردن احساس ها

پــرسه افکار در وسواس ها

 

درد یعنی تکیه بــر ادراک خـود

ســر فـرو بردن درون لاک خود

 

درد یعنی انتهـای عـاشقی

فارغ از حال و هوای عاشقی

 

درد یعنی دوری از شوریده ها

غفلت از احساس سختی دیده ها

 

درد یعنی در تجمل گم شدن

غافل از خون دل مردم شدن

 

ما نباید عاشقی را گم کنیم

عشق را بازیچه مردم کنیم

 

عشق یعنی معرفت اندوختن

در حریم شمع دانش سوختن

 

عشق یعنی لاله بر دفتر زدن

تــا عروج معرفت ها پر زدن

 

عشق یعنی دعـوی فـرزانگی

مهر و رزی ، عاشقی ، دیوانگی

 

عشق یعنی انتشار عاطفه

پایـکوبی در بهار عـاطفه

 

عشق یعنی صاف چون آئینه شـو

عــاری از گــرد و غبار کینه شو

 

در زمـان ما محبت مــرده است

غنچه های عاشقی پژمرده است

 

عصر ظاهر ســازی و صد گونه گی ست

گــوئیا ایـن جــا خبر از عشق نیست

 

مـا دچار صد تو هم گشته ایم

در میان رنگ ها گم گشته ایم

 

زورق احساسمان بشکسته است

تیره گیها چشممان را بسته است

 

در فضایی کاین جماعت ساخته

عشق دیگر رنگ خـود را باخته

 

از محبـت هیـچ غیــر لاف نیسـت

عشق هم جز عین و شین و قاف نیست

 

بغض راه گـریه ام را بسته است

قلبم از نـامـردمی ها خسته است

 

یـا عـزیـز فـاطمه امـداد کـن

این جهان را پر ز عدل و داد کن

 

 

 

عصر ما عصر ربات و آهن است

عصر ظاهر سازی اهریمن است

 

ای گــل نـرگس بیـا مردیم ما

چهره ات بنما که پژمــردیم ما

 

قلبمان را پر ز عشق ناب کن

کامهای تشنه را سیراب کن

 

انجماد عشق را در هم شکن

بر حریم عاشقی مهری بزن

 

تو بیا ما را پر از احساس کن

باغ ها را پر ز عطر یاس کن

 

دل به تو دادیم دلداری بکن

جان زهــرا زودتر کاری بکن

 

مهدیا دل رابه  عشقت داده ایم

تـا بیـایی همچنان آمـاده ایم

 

                                                              سمیع زاده

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
comment نظرات () لینک