دختر ایل / شعر و مسائل اجتماعی

دختر ایل نام اولین مجموعه شعری است که به چاپ رسانده ام

+ غزل عاشورایی

 

خواب دیدم سرت را شکستند

دست و بال و پرت را شکستند

 

در تب دشنه و تیغ و شمشیر

نازنین خاطرت را شکستند

 

نعش خورشید بود و تب دشت

پلک ها ی ترت را شکستند

 

باد در خیمه ها شعله می ریخت

شعله ها خواهرت را شکستند

 

بغض ها در گلوی تو تا خورد

ناله آخرت را شکستند

 

آب مهریه مادرت بود

حرمت مادرت را شکستند

 

کودک تشنه ات تیر نوشید

آخرین یاورت را شکستند

 

دست تقدیر بود و سیاهی ؟

خواب دیدم پرت را شکستند

 

                                                                              ..........

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٧
تگ ها: غزل و شعر و عاشورا و محرم
comment نظرات () لینک