دختر ايل / شعر و مسائل اجتماعی

دختر ایل نام اولین مجموعه شعری است که به چاپ رسانده ام

+ اقدام پژوهی چیست؟

ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت همکاران عزیز فرهنگی ،این پست جهت راهنمایی همه کسانی که قصد دارند در طرح معلم پژوهنده شرکت کرده یا اقدام به انجام تحقیق از نوع اقدام پژوهی نمایند گذاشته شده است. گرچه خیلی مختصر و خلاصه است ولی تا حدودی می تواند شما را در انجام این نوع تحقیق یاری نماید.                                                                    

تعریف اقدام پژوهی

اقدام پژوهی نوعی تحقیق است که توسط خود افراد درگیر در یک مسئله و برای حل یا کاهش آن انجام می گیرد. عمل محور اساسی در این نوع تحقیق است.

معلم پژوهشگر

معلمی که علاقه مند تغییر و بهسازی در کلاس درس خود است و این کار را با استفاده از روشهای گوناگون به ویژه پژوهش در عمل انجام می دهد.

مراحل  اقدام پژوهی:

چرخه اقدام پژوهی شبیه روش حل مسئله است و به طور خلاصه شامل مراحل زیر می باشد:

1-   مشخص کردن موضوع و عنوان پژوهش: اولین گام در اقدام پژوهی تعیین موضوعی است که واجد ویژگیهای زیر باشد :

مورد علاقه شما باشد، پژوهش پذیر باشد،دارای اهمیت باشد،در توان شما باشد،و منابع کافی در اختیار باشد. سوأل های زیر می تواند به هر چه دقیق ترشدن موضوع و مسأله تحقیق و مشخص شدن آن کمک کند .
۱) آیا این موضوع ،مسأله و دغدغه ی من / ما در مدر سه و کلاسمان است ؟
۲) آیا می توان این موضوع را در مدت کوتاه ،حداکثر سه یا چهار ماه ،بررسی کرده و نتیجه علمی آن را مشاهده کرد ؟
۳) آیا این موضوع ،تغییری در کلاس درس و مدرسه ممکن است به وجود آورد ؟یا صرفا ً یک امر ذهنی و مجرد است ؟
۴) آیا می توان در مورد آن اطلاعات لازم و کافی به دست آورد ؟کلا ً چنین تحقیقی امکان پذیر است یا نه ؟

2-   توصیف وضعیت موجود: در این مرحله لازم است پژوهشگر برای مشخص کردن مسأله مورد نظر خود که به دنبال بهبود و اصلاح آن است وضعیت فعلی را به روشنی توصیف کند تا تصویر روشنی از آن چه در محیط کار و مسأله آفرین وی می گذرد ،در اختیار بگذارد . ،برای نمونه معلم پژوهنده ،تلاش می کند وضعیت کلاس یا مدرسه ی خود را که مسأله یا وضع نا مطلوب یا نامعین در آن احساس شده است توصیف کند : مدرسه در کجا قرار دارد؟ دخترانه است یا پسرانه و یا مختلط ؟ چند دانش آموز دارد ؟یک نوبته است یا دو نوبته ؟ در چه کلاسی پژوهش صورت می گیرد ؟ در چه درسی ؟در باره کدام دانش آموزان ؟ یا درباره چه کسانی ؟ (والدین ،معلمان دیگر ،مدیر ،کارکنان اداره و.... )پس از شرح بستر و محیط مورد نظر ،مسأله خود را مطرح می کند .

3-   گردآوری اطلاعات(شواهد1):در این مرحله برای اینکه تصویر روشنی از وضع موجود داشته باشیم به گردآوری اطلاعات می پردازیم . اطلاعات کاملی در مورد مسئله و ابعاد آن از طریق مشاهده، پرسشنامه،بررسی اسناد، و مصاحبه به دست می آوریم. این اطلاعات را می توانیم از دانش آموزان ،مسئولین مدرسه،والدین و...بدست آوریم

4-   تجزیه و حلیل و تفسیر داده ها: پس از جمع آوری داده ها باید به تجزیه و تحلیل و تفسیر آنها پرداخت تافهم جامع و روشنی از مفاهیم درون آنها به دست آید. در واقع در این مرحله اطلاعات به دست آمده را در قالب پاسخ به  سئوالات زیر در مورد مسئله یا مشکل  طبقه بندی می کنیم:

چرا؟ چگونه؟ چه کسی؟ چه چیزی؟ چه موقع؟ کجا؟

5-   انتخاب راه حل جدید بصورت موقت: در این مرحله به کمک اطلاعاتی که در دست داریم ابتدا  چند راه حل مناسب برای حل مشکل در نظر می گیریم . سپس راه حلها را سبک و سنگین کرده و از بین آنها بهترین راه حل  را انتخاب می کنیم.

6-   اجرای طرح جدید و نظارت بر آن: در این مرحله راه حل انتخابی را به اجرا می گذاریم و بر چگونگی پیشرفت کار روزانه باید نظارت و دقت کامل داشته باشیم .

7-   گردآوری اطلاعات(شواهد2):  برای داوری در مورد تغییر جدید یا اجرای راه حل انتخابی نیاز به شواهد 2 داریم. پس از اجرای راه حل ، مجددا به گردآوری اطلاعات می پردازیم  تا میزان تغییرات مشخص شود.

8-   ارزشیابی تاثیر اقدام جدید و تعیین اعتبار آن:  در این مرحله مثل مرحله سوم به تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده می پردازیم. ابتا شاخصهایی را برای سنجش تغییر مشخص می کنیم وسپس  بر اساس اطلاعات کسب شده میزان پیشرفت یا چگونگی تقلیل و حل مشکل را می سنجیم . بطور کلی مشخص می کنیم که آیا اجرای راه حل یا تغییر ایجاد شده موثر و مفید بوده یا خیر؟

تجدید نظر و دادن گزارش نهایی:  پس از اعتبار بخشی به کار خود اصلاحات لازم و نهایی را در عمل پیشنهادی انجام می دهیم و به عنوان سندی علمی آن را آماده می کنیم . پس از این مرحله می توانیم آنرا به مسؤلان ذیربط تحویل داده یا در جایی منتشر کرده و یا هم در گرد همایی عرضه کنیم. انتشاریافته ها ،آخرین مرحله پژوهش در عمل (اقدام پژوهی ) است . در این مرحله می توانیم خلاصه ای از مراحل انجام کار رابیاوریم و اینکه در این فرایند چه رخداد هایی به وقوع پیوست و دیگران چه نقش و نظری داشتند .شکل گزارش را نیز می توان براساس مراحل پژوهش تنظیم کرد یا به هر صورت ابتکاری دیگر .

 

 

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٩
comment نظرات () لینک


+ کاش می شد

 

کاش می شد که غم خویش فراموش کنم

 آتش عشق تو را یکسره خـاموش کنـم

 

کـاش می شد که دلم را به نگاهت ندهم

 بعد از این لال شوم حرف تو را گوش کنم

 

کـاش مـی شد که در این شهر هـزار آئینه

خویش را در غم عشق تو سیه پــوش کنم

 

نتوانـم  بـه خـدا دست زتـو بردارم

زهـر نادیدن چشمان تو را نوش کنم

 

خاطرت هست که آنروز خودت می گفتی

نگذاری که مـن این خاطره مخدوش کنم!

 

پس چگونه من مجنون پریشان احوال

قصه عشق تـو اینگونه فـراموش کنم

 

گــل نرگس به دو چشمـان قشنگت  ســوگنـد

«مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنم»

                                                                                             سمیع زاده

 

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٦
تگ ها: غزل و شعر و عشق
comment نظرات () لینک


+ شعری بسیار زیبا از حمید مصدق

زیر خاکستر ذهنم باقیست ،آتشی سرکش و سوزنده هنوز

یادگاریست زعشقی سوزان، که بود گرم و فروزنده هنوز 

عشقی آنگونه که بنیان مرا، سوخت از ریشه و خاکستر کرد

غرق در حیرتم از اینکه چرا ، مانده ام زنده هنوز؟

گاه گاهی که دلم میگیرد, پیش خود میگویم

آنکه جانم را سوخت, یاد می آرد از این زنده هنوز؟

سخت جانی رابین، که نمردم از هجر

مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چو نمردم هستم، پیش چشمان تو شرمنده هنوز

گفته بودند که: از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده من رفتی ,لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

دفتر عمر مرا دست ایام، ورقها زده است

زیر بار غم عشق، قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما, همچنان روز نخست, تویی آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق, دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان میبینند

زیر خاکستر جسمم باقیست ،آتشی سرکش و سوزنده هنوز

 

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۸
تگ ها: شعر و غزل
comment نظرات () لینک


+ ظهور عشق

 

بغض راه گریه ام را بسته است

قبلم از نامردمی ها خسته است

 

سینــه ام لبریـز درد و مـاتم است

آنچه از شعرم برون ریزد غم است

 

عشق می میرد درون سینه ام

داغــدار مــاتمی دیـرینه ام

 

من اسیر درد چندین ساله ام

عرش می گرید ز سوز ناله ام

 

پس چگونه لب به خنده وا کنم

دفتــرم را بـا غـزل زیبا کنم

 

شادی اندرسینه ام مستور شد

شور حال شعر من در گور شد

 

من نمی گویم نباید شاد بود

از کمند غصـه ها آزاد بود

 

یـا نمی گویم طرب بر پا مکن

شادی از خوشبختی فردا مکن

 

بلکه می گویم نباید سرد بود

در میان درد هــا بی درد بود

 

تا زمانی کاین وطن بی درد نیست

هر که را دردی نباشد مرد نیست

درد مــن آری بـرادر درد تـوست

درد چندین سال دست آورد توست

 

درد یعنی وادی بیگانگی

انقباض عـرصه مردانگی

 

درد یعنی مردن احساس ها

پــرسه افکار در وسواس ها

 

درد یعنی تکیه بــر ادراک خـود

ســر فـرو بردن درون لاک خود

 

درد یعنی انتهـای عـاشقی

فارغ از حال و هوای عاشقی

 

درد یعنی دوری از شوریده ها

غفلت از احساس سختی دیده ها

 

درد یعنی در تجمل گم شدن

غافل از خون دل مردم شدن

 

ما نباید عاشقی را گم کنیم

عشق را بازیچه مردم کنیم

 

عشق یعنی معرفت اندوختن

در حریم شمع دانش سوختن

 

عشق یعنی لاله بر دفتر زدن

تــا عروج معرفت ها پر زدن

 

عشق یعنی دعـوی فـرزانگی

مهر و رزی ، عاشقی ، دیوانگی

 

عشق یعنی انتشار عاطفه

پایـکوبی در بهار عـاطفه

 

عشق یعنی صاف چون آئینه شـو

عــاری از گــرد و غبار کینه شو

 

در زمـان ما محبت مــرده است

غنچه های عاشقی پژمرده است

 

عصر ظاهر ســازی و صد گونه گی ست

گــوئیا ایـن جــا خبر از عشق نیست

 

مـا دچار صد تو هم گشته ایم

در میان رنگ ها گم گشته ایم

 

زورق احساسمان بشکسته است

تیره گیها چشممان را بسته است

 

در فضایی کاین جماعت ساخته

عشق دیگر رنگ خـود را باخته

 

از محبـت هیـچ غیــر لاف نیسـت

عشق هم جز عین و شین و قاف نیست

 

بغض راه گـریه ام را بسته است

قلبم از نـامـردمی ها خسته است

 

یـا عـزیـز فـاطمه امـداد کـن

این جهان را پر ز عدل و داد کن

 

عصر ما عصر ربات و آهن است

عصر ظاهر سازی اهریمن است

 

ای گــل نـرگس بیـا مردیم ما

چهره ات بنما که پژمــردیم ما

 

قلبمان را پر ز عشق ناب کن

کامهای تشنه را سیراب کن

 

انجماد عشق را در هم شکن

بر حریم عاشقی مهری بزن

 

تو بیا ما را پر از احساس کن

باغ ها را پر ز عطر یاس کن

 

دل به تو دادیم دلداری بکن

جان زهــرا زودتر کاری بکن

 

مهدیا دل رابه  عشقت داده ایم

تـا بیـایی همچنان آمـاده ایم

                                                              سمیع زاده

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
comment نظرات () لینک


+ غزل عاشورایی

 

خواب دیدم سرت را شکستند

دست و بال و پرت را شکستند

 

در تب دشنه و تیغ و شمشیر

نازنین خاطرت را شکستند

 

نعش خورشید بود و تب دشت

پلک ها ی ترت را شکستند

 

باد در خیمه ها شعله می ریخت

شعله ها خواهرت را شکستند

 

بغض ها در گلوی تو تا خورد

ناله آخرت را شکستند

 

آب مهریه مادرت بود

حرمت مادرت را شکستند

 

کودک تشنه ات تیر نوشید

آخرین یاورت را شکستند

 

دست تقدیر بود و سیاهی ؟

خواب دیدم پرت را شکستند

 

                                                                              ..........

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٧
تگ ها: غزل و شعر و عاشورا و محرم
comment نظرات () لینک


+ اعتراف

مـن مـتـهـم هـسـتم بـه افـتـادن در ایـن چـاه

مـن مـتـهـم هـسـتـم بـه مـرگی نـاخـود آگاه

 

مـن مـتـهـم هـسـتـم  کـه  نـوزاد جـنـون را

یـک  صـبـح  بـارانـی نـهـادم بـر سـر راه

 

مـن مـتـهـم هـسـتـم که هـم  دزدیدم از مهر

هـم دسـت بـردم در وصـیت نـامـه ی مـاه

 

در حـلـقـه ی دل  آمـدم  امـا  بـه  تـکلیف

تـسـلـیـم  زیـبـایـی  شـدم  امـا  بـه اکـراه

 

بـا  اتـهـامـاتـی  چـنـیـن بـا رافـت عـشـق

افـتـاده ام در حـبـس یـک انــدوه دلـخـواه

 

انـدوه  دلخـواهـم  تـویـی آری تـوهسـتی

ای  خـواهـر دلـشـوره هـا ای  دخـتـرآه!

 

مـن  دارم ازتـاوان غـفـلـت می نـویـسـم

هـمـراه بـا مـن بـاش بـا مـن بـاش همراه

                                                                         معتمدی

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۳
تگ ها: غزل و شعر
comment نظرات () لینک


+ عید سعید قربان مبارک

عید قربان عید پاک ترین عیدها است ؛عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٦
تگ ها: مذهبی
comment نظرات () لینک


+ دلگیرم

سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم

آخر از این همه دلگیری و غم می میرم

پرم از رنج و شکستن، ‌دل خوش سیری چند ؟

دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم

هر که آمد، دل تنهای مرا زخمی کرد

بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم

تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها

اینچنین کرده در آیینة هستی پیرم

بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه
روزگاریست که چون سایة بی تصویرم

دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند

دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم!

                                                                                               ؟؟؟؟؟؟؟

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٦
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک


+ قفسی باید ساخت

قفسی باید ساخت 

هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست
با پرستوها
و کبوترها
همه را باید یکجا به قفس انداخت!
روزگاری است که پرواز کبوترها
در فضا ممنوع است
که چرا
به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است؟
روزگاری است که خوبی خفته است
و بدی بیدار است
و هیاهوی قناری ها
خواب جت ها را آشفته است
غزل حافظ را می خواندم :
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
تا به آنجا که وصیت می کرد:
گر روی پک و مجرد چو مسیحا به فلک
از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو

دلم از نام مسیحا لرزید
از پس پرده اشک
من مسیحا را بالای صلیبش دیدم
با سرخم شده بر سینه که باز
به نکو کاری پاکی خوبی
عشق می ورزید
و پسر هایش را
که چه سان پاک و مجرد به فلک تاخته اند
و چه آتش ها هر گوشه به پا ساخته اند
و برادرها را خانه برانداخته اند
دود در مزرعه سبز فلک جاری است
تیغه نقره داس مه نو زنگاری است
و آنچه هنگام درو حاصل ماست
لعنت و نفرت و بیزاری است
روزگاری است که خوبی خفته است
و بدی بیدار است
و غزل های قناری ها
خواب جت ها را آشفته است
غزل حافظ را می بندم
خیره در مزرعه خشک فلک می نگرم

از پس پرده اشک

می بینم

در دل شعله و دود
می شود خوشه پروین خاموش
پیش خود می گویم
عهد خودرایی و خود کامی است
عصر خون آشامی است
که درخشنده تر از خوشه پروین سپهر

خوشه اشک یتیمان ویتنامی است 

 

                                                                                        فریدون مشیری

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٦
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک


+ مهارت های همسر داری

آشنایی با برخی مهارت های همسر داری

1- شاد باشیم: شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.

2- صبور باشیم:  اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.

3- منطقی رفتار کنیم:  مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.

4- کم توقع باشیم:  از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.

5- مثبت‌نگر باشیم:  با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.

6- خوش‌بین باشیم:  داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.

7- یک‌دل باشیم:  درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.

8- شنونده ی خوبی باشیم:  هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.

9- مشوق همسر خود باشیم:  برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.

10- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم: آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.

11- خوش قول باشیم:  برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.

12- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم : حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و حفظ کنیم.

13- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم:  سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد.

14- با یکدیگر مهربان باشیم: همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.

15- محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم:  منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.

16- راستگو باشیم:  صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.

17- محیط خانواده را با صفا کنیم:  فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.

18- به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم:  ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.

19- به نیازهای همسر توجه کنیم:  رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.

20- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم:  در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.

21- با یکدیگر مشورت کنیم:  هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود.

22- قدرشناس باشیم:  از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!

23- احساس مسوولیت داشته باشیم:  هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.

24- برنامه‌ریزی کنیم:  در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.

25- الگوی خوبی باشیم:  طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.

26- خود را به جای همسرمان بگذاریم:  دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»

27- به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم:  فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.

28- میانه رو و متعادل باشیم: حضرت علی (ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم.

29- با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم:  یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.

30- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم:  عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.

31- به همسر خود بگوییم :  من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.

32- مقابله به مثل نکنیم:  از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم

33- روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم:  هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.

 34- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم :  خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.

35-با همسرمان همفکری کنیم:  سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید.

36- فرمان ندهیم:  نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.

37- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم:  افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.

38- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم:  زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.

با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است.

 

 

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شعری زیبا از یاسمی

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

                                         چند وقتیست که هر شب به تو می اندیشم

 

به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور

                                         به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

 

به همان سایه همان وهم همان تصویری

                                        که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

 

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم

                                        یعنی ان شیوه ی فهماندن منظور به هم

 

به تبسم به تکلم به دل آرایی تو

                                        به خموشی به تماشا به شکیبایی تو

 

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

                                       به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت

 

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

                                              اول نام کسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

                                     یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

 

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

                                     می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

 

آه ای خواب گران سنگ سبک بار شده

                                         بر سر روح من افتاده وآوار شده

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

                                      یک نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است

 

یک نفر سبزه چنان سبز که از سرسبزیش

                                      می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

                                                اول نام کسی ورد زبانم شده است

 

ای بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

                                       راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست ؟

 

اگر این حادثه ی هر شبه تصویرتو نیست

                                        پس چرا رنگ تووآینه اینقدر یکیست؟

 

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

                                        عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

 

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

                                         آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

 

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

                                         وتماشاگه این خیل تماشا شده است

 

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

                                        عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

 

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٠
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک


+ دهدشت

                  خوشا دهدشت و وضع بی نظیرش

                        نوای عشق آید از نفیرش 

                   دلیر و نیک خلق و خوش زبانند

                     همه مرد و زن و برنا و پیرش

                      اگر رنگی ز استضعاف دارد

                     غنی از حسن می باشد فقیرش

                     ز مردم داری و مهمان نوازی

                      نشاید گفت حاتم را نظیرش 

                   اگر کوچک به چشمت مرزش آید

                     به مقیاس کرم  بینی کبیرش 

                    زهر بامش اذان عشق خیزد

                     یقینم باشد از ایمان خمیرش

                   رشادتهای تاریخش بزرگ است

                     اگر جغرافیا خواند حقیرش

                   هزار احسنت بر خلق غیورش

                     بنازم غیرت مردان شیرش

                  به دهدشت آی و نور کبریا بین

                    ز محفلهای گرم و دلپذیرش

                 ز خاکش روح حجت دل نگیرد 

                   که در عالم نمی یابد نظیرش

                                                (سمیع زاده)

نویسنده : حجت سمیع زاده ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/٢۱
تگ ها: دهدشت و شعر
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد