مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک ... .......
آنکه آگه شد ز اسرارم تویی
کرد روشن محفل تارم تویی
آنکه هر دم در مسیر زندگی
هست تنها یار غمخوارم تویی
آنکه ار یک لحظه حالم زار دید
تــا سحرگـردد پـرستارم تویی
آنکـه وقت لنـگی بـازار من
می شود تنها خریدارم تویی
آنکه با مهر دل انگیز ش سترد
اشک از چشمان خونبارم تویی
آنکه از شب تا سحر بیدار بود
تا ببیند چشم بیدارم تـویی
آنکه عمرش همچو شمعی آب شد
تـا کنـد روشن شب تــارم تویی
آنکه با مهر و وفای مادری
از محبت کرد سرشارم تویی
آنکه هنگام غزلخوانی شود
همصدا با حنجر زارم تویی
آنکه مدیونت بود هر دم منم
آری آری بهترین یارم تویی
سمیع زاده
معلم ای سفیر عشق
ای قاموس علم و مظهر ایثار
چه گویم در رسایت من که خود
هر واژه ایثار و عشق و مجد را مانی
*********
چه نامم نام تو ای عشق ای گلواژه ایثار؟
اگر امروز هر علمی ، به نوعی
جامه ای از فخر می پوشد
ولی تو اصل و نسل و ریشه و بنیاد هر علمی
مگر آن نازنین دکتر که شاید ساعتی
ناجی چندین جان می باشد
الفبا را به پیش تو فرا نگرفت؟
مگر آن افسران و قاضی و جمع وزیران و مهندسها
که اکنون هرکدام در علم خود
یک وزنه می باشند
به پیش تو زمانی جمله شاگردی نمی کردند؟
مگر استادیت از یادشان رفته؟
*******************
معلم ای سفیر عشق
ای گلواژه ایثار
دلاور پاسداری که درون صحنه پیکار
بانگ عشق را سر داد
و با قلبی معطر از شمیم عشق
چون مرغی به خون غلتید...
مگر درس الفبا را به پیش تو فرا نگرفت؟
تو درس عشق و آزادی بدو دادی
********************
معلم ای سفیر عشق
ای گلواژه ایثار
ویا آن داغدیده شیرزن که خود کفن پوشید
و در این ره نه تنها شوهرش
بل پنج فرزندش فدا گردید
مگر درس الفبا را به پیش تو فرا نگرفت؟
تو درس عشق و آزادی بدو دادی
********************
معلم ای سفیر عشق
ای گلواژه ایثار
چه گویم نام تو اکنون
که خود ، هر واژه ایثار و عشق و مجد را مانی
اگر امروز ، مهندس ساختمان و جاده می سازد
و یا دکتر به زحمت جان انسان را
ز بیم درد و رنجی در امان دارد.......
تو والاتر ز آنهایی
چرا که تو خودت انسان می سازی
***********************
معلم ای سفیر عشق
ای گلواژه ایثار
ولی افسوس
ولی با این همه پاکی و اخلاص و فداکاری
تو مظلومی
و من اکنون تورا مظلوم می نامم
چرا که مخلصانه خویش می سوزی برای ساختن اما
دو صد افسوس
کسی قدر تورا هرگز نمی داند
*******************
معلم ای سفیر عشق
ای گلواژه ایثار
تورا اکنون من مظلوم می نامم
وزان ترسم که تو
مظلوم می مانی ...............
( سمیع زاده)
تو را می شناسم
تو را دیر گاهی است در قلب خود جای دادم
تو در بیت بیت غزل های من می نشینی
و در کوچه پس کوچه های دلم جای داری
دلم با تو انگار
دریایی از مهربانی است
و من زندگی را
به رؤیای شیرین وصل تو پیوند دادم
ولی جام زیبای عشقم
به سنگ غرورت شکست و
فروریخت گلبرگ های محبت
ز بی رحمی روح پائیزی چشم هایت
من اکنون به جرم محبت
به یک عمر افسوس محکوم گشتم
و گویا پس از این
ققنوس عشقم به قاف دلت ره ندارد
مگر جرم من چیست ؟
اگر چرخش چشم های تو زیباست.
(سمیع زاده )
ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت همکاران عزیز فرهنگی ،این پست جهت راهنمایی همه کسانی که قصد دارند در طرح معلم پژوهنده شرکت کرده یا اقدام به انجام تحقیق از نوع اقدام پژوهی نمایند گذاشته شده است. گرچه خیلی مختصر و خلاصه است ولی تا حدودی می تواند شما را در انجام این نوع تحقیق یاری نماید.
تعریف اقدام پژوهی
اقدام پژوهی نوعی تحقیق است که توسط خود افراد درگیر در یک مسئله و برای حل یا کاهش آن انجام می گیرد. عمل محور اساسی در این نوع تحقیق است.
معلم پژوهشگر
معلمی که علاقه مند تغییر و بهسازی در کلاس درس خود است و این کار را با استفاده از روشهای گوناگون به ویژه پژوهش در عمل انجام می دهد.
مراحل اقدام پژوهی:
چرخه اقدام پژوهی شبیه روش حل مسئله است و به طور خلاصه شامل مراحل زیر می باشد:
1- مشخص کردن موضوع و عنوان پژوهش: اولین گام در اقدام پژوهی تعیین موضوعی است که واجد ویژگیهای زیر باشد :
مورد علاقه شما باشد، پژوهش پذیر باشد،دارای اهمیت باشد،در توان شما باشد،و منابع کافی در اختیار باشد. سوأل های زیر می تواند به هر چه دقیق ترشدن موضوع و مسأله تحقیق و مشخص شدن آن کمک کند .
۱) آیا این موضوع ،مسأله و دغدغه ی من / ما در مدر سه و کلاسمان است ؟
۲) آیا می توان این موضوع را در مدت کوتاه ،حداکثر سه یا چهار ماه ،بررسی کرده و نتیجه علمی آن را مشاهده کرد ؟
۳) آیا این موضوع ،تغییری در کلاس درس و مدرسه ممکن است به وجود آورد ؟یا صرفا ً یک امر ذهنی و مجرد است ؟
۴) آیا می توان در مورد آن اطلاعات لازم و کافی به دست آورد ؟کلا ً چنین تحقیقی امکان پذیر است یا نه ؟
2- توصیف وضعیت موجود: در این مرحله لازم است پژوهشگر برای مشخص کردن مسأله مورد نظر خود که به دنبال بهبود و اصلاح آن است وضعیت فعلی را به روشنی توصیف کند تا تصویر روشنی از آن چه در محیط کار و مسأله آفرین وی می گذرد ،در اختیار بگذارد . ،برای نمونه معلم پژوهنده ،تلاش می کند وضعیت کلاس یا مدرسه ی خود را که مسأله یا وضع نا مطلوب یا نامعین در آن احساس شده است توصیف کند : مدرسه در کجا قرار دارد؟ دخترانه است یا پسرانه و یا مختلط ؟ چند دانش آموز دارد ؟یک نوبته است یا دو نوبته ؟ در چه کلاسی پژوهش صورت می گیرد ؟ در چه درسی ؟در باره کدام دانش آموزان ؟ یا درباره چه کسانی ؟ (والدین ،معلمان دیگر ،مدیر ،کارکنان اداره و.... )پس از شرح بستر و محیط مورد نظر ،مسأله خود را مطرح می کند .
3- گردآوری اطلاعات(شواهد1):در این مرحله برای اینکه تصویر روشنی از وضع موجود داشته باشیم به گردآوری اطلاعات می پردازیم . اطلاعات کاملی در مورد مسئله و ابعاد آن از طریق مشاهده، پرسشنامه،بررسی اسناد، و مصاحبه به دست می آوریم. این اطلاعات را می توانیم از دانش آموزان ،مسئولین مدرسه،والدین و...بدست آوریم
4- تجزیه و حلیل و تفسیر داده ها: پس از جمع آوری داده ها باید به تجزیه و تحلیل و تفسیر آنها پرداخت تافهم جامع و روشنی از مفاهیم درون آنها به دست آید. در واقع در این مرحله اطلاعات به دست آمده را در قالب پاسخ به سئوالات زیر در مورد مسئله یا مشکل طبقه بندی می کنیم:
چرا؟ چگونه؟ چه کسی؟ چه چیزی؟ چه موقع؟ کجا؟
5- انتخاب راه حل جدید بصورت موقت: در این مرحله به کمک اطلاعاتی که در دست داریم ابتدا چند راه حل مناسب برای حل مشکل در نظر می گیریم . سپس راه حلها را سبک و سنگین کرده و از بین آنها بهترین راه حل را انتخاب می کنیم.
6- اجرای طرح جدید و نظارت بر آن: در این مرحله راه حل انتخابی را به اجرا می گذاریم و بر چگونگی پیشرفت کار روزانه باید نظارت و دقت کامل داشته باشیم .
7- گردآوری اطلاعات(شواهد2): برای داوری در مورد تغییر جدید یا اجرای راه حل انتخابی نیاز به شواهد 2 داریم. پس از اجرای راه حل ، مجددا به گردآوری اطلاعات می پردازیم تا میزان تغییرات مشخص شود.
8- ارزشیابی تاثیر اقدام جدید و تعیین اعتبار آن: در این مرحله مثل مرحله سوم به تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده می پردازیم. ابتا شاخصهایی را برای سنجش تغییر مشخص می کنیم وسپس بر اساس اطلاعات کسب شده میزان پیشرفت یا چگونگی تقلیل و حل مشکل را می سنجیم . بطور کلی مشخص می کنیم که آیا اجرای راه حل یا تغییر ایجاد شده موثر و مفید بوده یا خیر؟
تجدید نظر و دادن گزارش نهایی: پس از اعتبار بخشی به کار خود اصلاحات لازم و نهایی را در عمل پیشنهادی انجام می دهیم و به عنوان سندی علمی آن را آماده می کنیم . پس از این مرحله می توانیم آنرا به مسؤلان ذیربط تحویل داده یا در جایی منتشر کرده و یا هم در گرد همایی عرضه کنیم. انتشاریافته ها ،آخرین مرحله پژوهش در عمل (اقدام پژوهی ) است . در این مرحله می توانیم خلاصه ای از مراحل انجام کار رابیاوریم و اینکه در این فرایند چه رخداد هایی به وقوع پیوست و دیگران چه نقش و نظری داشتند .شکل گزارش را نیز می توان براساس مراحل پژوهش تنظیم کرد یا به هر صورت ابتکاری دیگر .
کاش می شد که غم خویش فراموش کنم
آتش عشق تو را یکسره خـاموش کنـم
کـاش می شد که دلم را به نگاهت ندهم
بعد از این لال شوم حرف تو را گوش کنم
کـاش مـی شد که در این شهر هـزار آئینه
خویش را در غم عشق تو سیه پــوش کنم
نتوانـم بـه خـدا دست زتـو بردارم
زهـر نادیدن چشمان تو را نوش کنم
خاطرت هست که آنروز خودت می گفتی
نگذاری که مـن این خاطره مخدوش کنم!
پس چگونه من مجنون پریشان احوال
قصه عشق تـو اینگونه فـراموش کنم
گــل نرگس به دو چشمـان قشنگت ســوگنـد
«مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنم»
سمیع زاده
زیر خاکستر ذهنم باقیست ،آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگاریست زعشقی سوزان، که بود گرم و فروزنده هنوز
عشقی آنگونه که بنیان مرا، سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از اینکه چرا ، مانده ام زنده هنوز؟
گاه گاهی که دلم میگیرد, پیش خود میگویم
آنکه جانم را سوخت, یاد می آرد از این زنده هنوز؟
سخت جانی رابین، که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چو نمردم هستم، پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گفته بودند که: از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده من رفتی ,لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا دست ایام، ورقها زده است
زیر بار غم عشق، قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما, همچنان روز نخست, تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق, دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان میبینند
زیر خاکستر جسمم باقیست ،آتشی سرکش و سوزنده هنوز
بغض راه گریه ام را بسته است
قبلم از نامردمی ها خسته است
سینــه ام لبریـز درد و مـاتم است
آنچه از شعرم برون ریزد غم است
عشق می میرد درون سینه ام
داغــدار مــاتمی دیـرینه ام
من اسیر درد چندین ساله ام
عرش می گرید ز سوز ناله ام
پس چگونه لب به خنده وا کنم
دفتــرم را بـا غـزل زیبا کنم
شادی اندرسینه ام مستور شد
شور حال شعر من در گور شد
من نمی گویم نباید شاد بود
از کمند غصـه ها آزاد بود
یـا نمی گویم طرب بر پا مکن
شادی از خوشبختی فردا مکن
بلکه می گویم نباید سرد بود
در میان درد هــا بی درد بود
تا زمانی کاین وطن بی درد نیست
هر که را دردی نباشد مرد نیست
درد مــن آری بـرادر درد تـوست
درد چندین سال دست آورد توست
درد یعنی وادی بیگانگی
انقباض عـرصه مردانگی
درد یعنی مردن احساس ها
پــرسه افکار در وسواس ها
درد یعنی تکیه بــر ادراک خـود
ســر فـرو بردن درون لاک خود
درد یعنی انتهـای عـاشقی
فارغ از حال و هوای عاشقی
درد یعنی دوری از شوریده ها
غفلت از احساس سختی دیده ها
درد یعنی در تجمل گم شدن
غافل از خون دل مردم شدن
ما نباید عاشقی را گم کنیم
عشق را بازیچه مردم کنیم
عشق یعنی معرفت اندوختن
در حریم شمع دانش سوختن
عشق یعنی لاله بر دفتر زدن
تــا عروج معرفت ها پر زدن
عشق یعنی دعـوی فـرزانگی
مهر و رزی ، عاشقی ، دیوانگی
عشق یعنی انتشار عاطفه
پایـکوبی در بهار عـاطفه
عشق یعنی صاف چون آئینه شـو
عــاری از گــرد و غبار کینه شو
در زمـان ما محبت مــرده است
غنچه های عاشقی پژمرده است
عصر ظاهر ســازی و صد گونه گی ست
گــوئیا ایـن جــا خبر از عشق نیست
مـا دچار صد تو هم گشته ایم
در میان رنگ ها گم گشته ایم
زورق احساسمان بشکسته است
تیره گیها چشممان را بسته است
در فضایی کاین جماعت ساخته
عشق دیگر رنگ خـود را باخته
از محبـت هیـچ غیــر لاف نیسـت
عشق هم جز عین و شین و قاف نیست
بغض راه گـریه ام را بسته است
قلبم از نـامـردمی ها خسته است
یـا عـزیـز فـاطمه امـداد کـن
این جهان را پر ز عدل و داد کن
عصر ما عصر ربات و آهن است
عصر ظاهر سازی اهریمن است
ای گــل نـرگس بیـا مردیم ما
چهره ات بنما که پژمــردیم ما
قلبمان را پر ز عشق ناب کن
کامهای تشنه را سیراب کن
انجماد عشق را در هم شکن
بر حریم عاشقی مهری بزن
تو بیا ما را پر از احساس کن
باغ ها را پر ز عطر یاس کن
دل به تو دادیم دلداری بکن
جان زهــرا زودتر کاری بکن
مهدیا دل رابه عشقت داده ایم
تـا بیـایی همچنان آمـاده ایم
سمیع زاده
خواب دیدم سرت را شکستند
دست و بال و پرت را شکستند
در تب دشنه و تیغ و شمشیر
نازنین خاطرت را شکستند
نعش خورشید بود و تب دشت
پلک ها ی ترت را شکستند
باد در خیمه ها شعله می ریخت
شعله ها خواهرت را شکستند
بغض ها در گلوی تو تا خورد
ناله آخرت را شکستند
آب مهریه مادرت بود
حرمت مادرت را شکستند
کودک تشنه ات تیر نوشید
آخرین یاورت را شکستند
دست تقدیر بود و سیاهی ؟
خواب دیدم پرت را شکستند
..........

مـن مـتـهـم هـسـتم بـه افـتـادن در ایـن چـاه
مـن مـتـهـم هـسـتـم بـه مـرگی نـاخـود آگاه
مـن مـتـهـم هـسـتـم کـه نـوزاد جـنـون را
یـک صـبـح بـارانـی نـهـادم بـر سـر راه
مـن مـتـهـم هـسـتـم که هـم دزدیدم از مهر
هـم دسـت بـردم در وصـیت نـامـه ی مـاه
در حـلـقـه ی دل آمـدم امـا بـه تـکلیف
تـسـلـیـم زیـبـایـی شـدم امـا بـه اکـراه
بـا اتـهـامـاتـی چـنـیـن بـا رافـت عـشـق
افـتـاده ام در حـبـس یـک انــدوه دلـخـواه
انـدوه دلخـواهـم تـویـی آری تـوهسـتی
ای خـواهـر دلـشـوره هـا ای دخـتـرآه!
مـن دارم ازتـاوان غـفـلـت می نـویـسـم
هـمـراه بـا مـن بـاش بـا مـن بـاش همراه

معتمدی
![]()

![]()
عید قربان عید پاک ترین عیدها است ؛عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است

پرم از رنج و شکستن، دل خوش سیری چند ؟
دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم
هر که آمد، دل تنهای مرا زخمی کرد
بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم
تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها
اینچنین کرده در آیینة هستی پیرم
بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه
دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند
دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم!
؟؟؟؟؟؟؟